علاقه و محبت شدیدی که سابقا به تو ابراز می کردمدروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو روز به روز بیشتر میشود و هرچه تو را بیشتر می شناسمبه دورویی و دورنگی تو بیشتر پی می برم واین احساس در قلبم جای می گیرد که بالاخره بایداز هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم کهروزی شریک زندگی تو باشماگرچه دوستی با برگها بهاری کوتاه بود ولیبسیاری از اوراق و صفحات زندگی تو برای من روشن شده و مطمئن هستم کهجز تظاهر و دورویی چیز دیگری نیستاگر دوستی ما سر بگیرد تمام عمر رابا پشیمانی خواهم گریست و اگرچه افسانه ی آشنایی ما غیر از این باشد از هم جداخوشبخت می شویم و حالا لازم است بگویماین موضوع را هیچ وقت فراموش نکن و مطمئن باشاین نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است اگر در صدد دوستی با من باشی بنابراین من از تو می خواهمجواب نامه را ندهی چون نامه ی تو سراسر از دروغ و تظاهر و خالی از هر گونهمحبت و علاقه است و تصمیم گرفتم برای همیشهتو و یادگار عشقت را فراموش کنم چون دیگر به هیچ وجه نمی توانمدوستت داشته باشم و شریک زندگی تو باشم
حالا اگر می خواهی به علاقه و محبت من نسبت به خودت پی ببری نامه ای را که نوشتم دوباره یک خط درمیان بخوان.
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 13:31  توسط deniz
|